
«مراد» يا «لالو» پسر كوچكي است كه توان تكلّم ندارد، مادرش را در بدو تولد و پدر را بر اثر حادثهای در روستا از دست ميدهد و با مادر بزرگ خود «عجب دایزا» زندگي ميكند. روستاي محل اقامت مراد دچار اعتقادات خرافي نادرستي است كه بر اثر جهل مردم و دامن زدن پيرزني به نام «چچو» به فرهنگ عمومي مردم رسوخ كرده است و تلاشهاي شخصيتهاي آگاه مقابل او از جمله «قلیچ» براي مبارزه با افكار خرافي او مؤثر نيست. اين خرافات گريبانگير مراد و پدر بزرگ او «عاشيق آيدين» هم ميشود و هر يك را به نوعي آزار داده و از جامعه منزوي كرده است. اين نوه و پدر بزرگ كه هرگز يكديگر را نديده بودند بر اساس وقوع اتفاقات هيجانانگيزي ب...
ادامه مطلب